تبليغاتX
آرباطان
آرباطان
سهم دلتنگی هایم
پدر ! از خون تو نمی گذرم

 

سال ها پیش کودکی بودم

سخت سرگرم کودکی هایم

پدرم اتفاق سبزی بود

در نهانخانه تماشایم

***

سال ها سال های دیگر بود

سال های خروش و خشم تفنگ

سال های گذشتن از دریا

سال ها ، سال های آتش و جنگ

***

پدرم اتفاق سبزی بود

پا به پای درخت ها در باغ

زیر ایوان بی ستاره شب

اتفاقی عزیز ، مثل چراغ

***

پدرم قد کشید تا خورشید

من ولی در حیاط سرگردان

در زدند و دو سبز پوش ، دو مرد ...

پدرم رفت در پی مردان

***

پدرم رفت من ولی ماندم

زیر ایوان شب ، شب سنگین

پدرم گریه ی مرا بوسید

بوسه ای گرم ، بوسه ای خونین

***

پدرم رفت و آسمان لرزید

پشت پروانه های باغ شکست

زیر ایوان بی ستاره شب

آخرین شعله چراغ شکست

***

من از آن سال های بی برگشت

بوی خون و ستاره آوردم

با خیال خودم بزرگ شدم

جامه ی تازه ای به تن کردم

***

چشمی انداختم به عکس پدر

جامه ی تازه بوی ماه گرفت

روح من چون پرنده ای کوچک

زیر چتر پدر پناه گرفت

***

پدرم خون تازه ای بر برف

پدرم عطر تازه ای در باد

پدرم اتفاق سبزی بود ...

که نیافتاده اتفاق افتاد

***

خواند زیر درخت های بهشت

آخرین نامه ی مرا پدرم

آخرین سطر نامه ام این بود

پدر ! از خون تو نمی گذرم

 

 

 قابل توجه دوستان که نوشتم شعر اول کنگره صرفا برای این بوده است که بعضی از دوستان که در کشورهای دیگر هستند  اصرار داشتند که این شعر را تو وبلاگ بزنم تا ببینند و اصلا مساله دیگری نبوده است

 

|+| نوشته شده توسط ابراهیم قبله آرباطان در جمعه نوزدهم آبان 1385 ساعت 9:40 |