تبليغاتX
آرباطان
آرباطان
سهم دلتنگی هایم

تقدیم به پیامبر کربلا

دیشب تمام بی کسی ام را گریستم

آتش گرفت حنجره ام تا گریستم

دریا نشست روی لبم تشنه تر شود

دامن تکاندم از لب دریا  - گریستم

چشمم ترک ترک شده و برماسه ها چکید

پشتم شکست - پا شدم اما گریستم

بیچاره من ! که زیر سم اسبهای دشت

فردا تو را چگونه تماشاگر  ایستم

شرمنده ام  که مرثیه آفتاب را

در اندکی به وسعت دریا گریستم

|+| نوشته شده توسط ابراهیم قبله آرباطان در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 ساعت 12:51 |

..مثلا آفریدمت

می خواستم به هیات شب بو در آرمت

شاید شبیه من به تکاپو درآرمت

دیشب خدا شدم مثلا آفریدمت-

دیدم اگر که در تن آهو درآرمت...

شاید نخواستی که اسیر کسی شوی

بر آن شدم که شکل پرستو درآرمت

تا سال های بعد ، اگر قسمتم شود

با هر ترانه ای به هیاهو درآرمت

هر صبح رود رود پریشان کنی مگر

تنگ غروب حضرت کو کو درآرمت

دیدم بلور تنگ تنت حیف بادهاست

گفتم به شکل شوکت یک قو درآرمت

صبح از نگاه نور به دریا ببخشمت

شب در زلال  ماه از آنسو درآرمت

تا در تنم تنت تتتن تن بلرزد و ...

تا در تنت تنم ... به تکاپو درآرمت

|+| نوشته شده توسط ابراهیم قبله آرباطان در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 ساعت 10:2 |