![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
خرداد 1388
آذر 1387 آبان 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
آرباطان
سهم دلتنگی هایم شعری برای خدا
پاره ای از حرف های من
همیشه پاره ایی از حرف های من با توست همیشه دست نیازم خدای من با توست من از دریچه شب های قدر لبریزم ولی گشودن زنجیر پای من با توست مرا ببر به تماشای باغ های بزرگ به قصر های رفیعی که جای من با توست نه من توام نه تو من - هم تو در منی هم من که ابتدای من و انتهای من با توست همینکه از تو بگویم برای من کافیست همینکه پاره ای از حرف های من با توست قبله آرباطان |+| نوشته شده توسط ابراهیم قبله آرباطان در شنبه بیست و نهم بهمن 1384 ساعت 8:51
برای تنهایی های ایلیا(ع)
هرشب نشسته ام لب بام نظاره ها شاید بیابمت وسط این ستاره ها هر روز بر لبان جهان تازه می شوی تکرار می شود نفست بر مناره ها ای ساحل غریب کجایی که سال هاست رویای من رها شده بر تخته پاره ها در جستجوی قله تو ــ زیر پای من... چون پنج تخته سنگ حقیرند قاره ها محراب خم شده ست به تعظیم چشم تو ای چشم تو پناه تمام اشاره ها عطر تو را گذاشته ام بر دریچه ها نام تو را نگاشته ام بر جداره ها با چاه ها نشد که شبی درد دل کنم باید گذشت از سر این خون نگاره ها شکی نداشتم که برازنده تو نیست پیراهنی که دوختم از استعاره ها تن کنده ام مگر که مرا جاودان کنی با این غزل برای تمام هزاره ها قبله آرباطان |+| نوشته شده توسط ابراهیم قبله آرباطان در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 ساعت 15:55
گلایه از موعود ایستاده ای بر بلندای زمان ، روبروی همین دلتنگی ها و استغاثه ها و زیر پایت ، مخروبه های تمدن جاریست زمین به طرزعجیبی به سمت سیاهی ها پای می کوبد و سدِّ سکوت،دهان آمران به معروف وناهیان منکررا سنگ گرفته است مانده ام به اینکه دل به کدامین غزل باید سپرد به کدامین آدینه ای تکیه کرد که دیگر ، درد های نهانزاد را نتوانم پنهان کنم. زمان ، زمانه ی خوبی برای خوب بودن نیست و خوب می دانی ! و پیمبر می فرمودند و اتفاق افتاد روز هایی که عمر ها کوتاه شوند و دست های عبادت کمتر روز هایی که مساجد پیراهنی از زرق و برق بر تن کند و خالی از دل های آسمانی باشد. روز هایی که مفاسد مقبول جلوه کند و بازار خوبی ها ، سخت کساد شود. روز هایی که باران رحمت بر باغستان ها نزند ورود ها تشنه بخشکند. روز هایی که سیاهی ها ممتد بی پایان شوند و فساد، شهر به شهر و کوچه به کوچه فراگیر شود. روز هایی که مرگ بر در ها بکوبد و بیماری ها حمله ور شود. شهر به سمت خاموشی ها و سیاهی ها می تازد و آفتاب ِ پشت ابر ، آفتابگردان ها را گرم نمی کند. در فصل جاری ِ نیایش ، دستی به آسمان نمی رسد و جاده های رسیدن به بن بست منتهی می شود. عصر ، عصر تمدن است عصر تقلید ازآنهایی که خالی از تقدّس هستند؛ تقلید از آنهایی که چشمی به آفتاب ندارند. عصر عصر تکنولوژیست. عصر تکیه زدن به فراز های قدرت زیر سایه زور و زر ! عصر عصر اشاعه فرهنگ جهانیست .فرهنگی که غنای پاکی را با خود ندارد. می بینیم امروز را و می ترسیم فردا را ! می ترسیم امروز را که صدای بلال بر فراز مناره ها گرم و گیرا نیست تا دست هایم را بگیرد و در بهشت کاشی های مسجد ، دست به دست بگرداند. می ترسم از فردایی که از اسلام چیزی جز پوسته نازکی نمانده باشد . می ترسم از جمعه هایی که دلهای عاشقانت را در گنبد فیروزه ای مسجدت ماندگار نکند چگونه جان نَکَنم که پاهای اشیاق به سمت صفهای فشرده ماذنه ها سست شده اندوحرمت اجابت ازدستها گرفته شده است اتفاق می افتد و من در اندیشه ای بالاتر از این هایم .در اندیشه آمدنی بزرگ .آمدنی که حضور ها و خروش ها را به همراه دارد. می آیی و آفتاب را در دست می گیری و روی تمام سیاهی ها می پاشی . می آیی و عَلَم عدالت راستین را بر پیکره زمین می کوبی تا رود رود عدالت در جسم زمین جاری شود. و سخت به موعودی فرخنده نزدیک تریم . به وعده ای که داده شده است. او می آید و اسلام راستین را اجرا می کند .گویی اینکه دین جدیدی آورده باشد. قبله آرباطان |+| نوشته شده توسط ابراهیم قبله آرباطان در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 ساعت 15:42
و مرثیه ایی برای کربلا ... چی میشه یه روز من هم پاشم برم به کربلا بشینم روی خاکا، زل بزم به خیمه ها چی میشه یه مشک پر آبُ رو دوشم بگیرم اون قَدِ گریه کنم ، یه روز همونجا بمیرم بچه ها حس نکنن که دیگه ساقی ندارن بیانُ سرهاشونُ به روی زانوم بزارن خیلیا میان میگن که کربلا رات نمی دن اونایی که دستشون خالیه اونجا نمی رن ولی من می خوام برم قبر آقامُ ببینم آخه خلوت بکنم زیر قدم هاش بشینم می خوام از آقام بپرسم به سرش چی اومده بگه ظهر کربلا به اصغرش چی اومده بگه وقتی دلشو آتیش زدن چه حالی داشت کوفیان به اشک او می خندیدن چه حالی داشت بگه تیر حرمله با اصغرش چه ها نکرد بگه از خجالتش نیگا به بچه ها نکرد |+| نوشته شده توسط ابراهیم قبله آرباطان در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 ساعت 11:45
این مطلب را جایی دیدم .بهتره شما هم ببینین!
سوسياليسم : دو گاو داريد، يكي را نگه مي داريد و ديگري را به همسايه خود مي دهيد . - كمونيسم : دو گاو داريد. دولت هر دوي آنها را مصادره مي كند، بعد شما را به مراقبت از گاوها مي گمارد و شيرشان را هم به شما مي فروشد. - كمونيسم ( ناب ) : دو گاو داريد . همسايه ها به شما كمك مي كنند تا گاوها را جمع و جور كنيد و همه با هم از شيرشان مي نوشيد. - كمونيسم ( در واقعيت ) : با همسايه هايتان دو گاو شريكي داريد . بر سر اين كه چه كسي از همه محتاج تر است و بهتر از همه به گاوها مي رسد، بكش بكش داريد. در عين حال هيچ كس كار نمي كند و به هيچ كس هم شير نمي رسد ، سر آخر گاوها از گرسنگي مي ميرند. - كمونيسم ( از نوع استاليني ) : دو گاو داريد. دولت به عنوان ضد انقلاب شما را مي كشد، گاوها هم به مزارع اشتراكي فرستاده مي شوند . شيرها چه مي شود؟ شير چي ؟ كشك چي ؟ پشم چي؟ تو اصلاً كي هستي كه بپرسي ، رفيق! - كمونيسم ( از نوع چيني ) : دو گاو داريد ، مجبورتان مي كنند از گاوها مراقبت كنيد. بعد دولت همه شيرها را برمي دارد. - كمونيسم (از نوع لنيني ) : دو گاو داريد. شما را به عنوان ضد انقلاب دار مي زنند . به خدمت گاوها هم رسيده مي شود. پرولتاريا شيرها را مي برند ، اما از آنجا كه "شير" نوشيدني خرده بورژواهاست ، لب به آن نمي زنند. - دموكراسي ناب : دو گاو داريد ، همسايه ها تصميم مي گيرند چه كسي شيرها را بردارد. - دموكراسي نمايندگان : دو گاو داريد ، سياستمداران تصميم مي گيرند چه كسي شيرها را بردارد . - دموكراسي (از نوع آمريكايي ) : دو گاو داريد ، دولت برايتان چنان مالياتي مي بندد كه مجبور مي شويد گاوها را بفروشيد. مالياتي كه شما مي پردازيد صرف حمايت از يك نفر در يك كشور خارجي مي شود كه تنها يك گاو دارد ( گاوي كه در اصل مال شما بوده ) : هديه اي از طرف دولت شما به او. - دموكراسي ( از نوع انگليسي ) : دو گاو داريد. مغز گوسفند به خوردشان مي دهيد ، در نتيجه مبتلا به جنون گاوي مي شوند. دولت هم هيچ اقدامي نمي كند. - فاشيسم : دو گاو داريد . دولت آنها را از شما مي گيرد و شيرها را هم به خودتان مي فروشد. شما هم به يك گروه زيرزميني مي پيونديد و اقدام به يك سلسله خرابكاري مي كنيد. - كاپيتاليسم : دو گاو داريد ، هر دوي آنها را مي دوشيد و شير را به زمين مي ريزيد تا قيمت ها همچنان بالا باقي بماند. - نازيسم : دو گاو داريد ، دولت به سوي شما تيراندازي مي كند و هر دو گاو را مي گيرد. - آنارشيسم : دو گاو داريد ، چه آنها را به نرخ عادلانه به همسايه هايتان بفروشيد و چه نفروشيد، همسايه ها جانتان را مي گيرند و گاوها را براي خودشان برمي دارند. - ديكتاتوري : دو گاو داريد ، دولت گاوها را مي گيرد و شما را مي كشد. - نظامي گري : دو گاو داريد . دولت آنها را مصادره مي كند و شما را هم به جبنگ اعزام مي كند. - دولت توتاليتر ( تماميت خواه ) : دو گاو داريد . دولت آنها را مصادره مي كند و اصلاً انكار مي كند گاوي وجود داشته ؛ شير هم تحريم مي شود. - آپارتايد : دو گاو داريد ، شير گاو سياه را به گاو سفيد مي دهيد ولي شير گاو سفيد را نمي دوشيد. - دولت رفاه : دو گاو داريد، آنها را مي دوشيد و بعد شير هر كدام را به آن ديگري مي دهيد تا بنوشند. - بوروكراسي اداري : دو گاو داريد ، ابتدا دولت تعيين مي كند كه به گاوها چه بخورانيد و كي مي توانيد آنها را بدوشيد. سپس دولت مبلغي را به شما مي پردازد تا ديگر شير گاوها را ندوشيد. اندكي بعد گاوها را مي برد و يكي از آنها را به ضرب گلوله مي كشد ، شيرها هم به چاه ريخته مي شود. بعد دولت از شما مي خواهد فرمي را در 27 برگ پُر كنيد و وضعيت گاوهاي گم شده را گزارش دهيد.. - سازمان ملل : دو گاو داريد ، فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو مي كند ، آمريكا و بريتانيا گاوها را از شير دادن به شما وتو مي كنند ، نيوزيلند رأي ممتنع مي دهد. - آرمان گرايي(ایده آلیسم) : دو گاو داريد ، ازدواج مي كنيد و همسر نازنينتان آنها را مي دوشد. - واقع گرايي(رئالیسم) : دو گاو داريد، ازدواج مي كنيد اما هنوز خودتان آنها را مي دوشيد. - عقل سليم : دو گاو داريد، يكي را مي فروشيد و به جاي آن يك گاو نر مي خريد. - فمينيسم : دو گاو داريد ، آنها با هم ازدواج مي كنند و يك گوساله پروار را هم به فرزند خواندگي قبول مي كنند. و یا اینکه دو گاو دارید، حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید. - صلح گرايي : دو گاو داريد ، آنها شما را رَم مي دهند. - طرفداري از محيط زيست : دو گاو داريد ، دولت دوشيدن و كشتار گاوها را قدغن مي كند. - نيهليسم : دو گاو داريد اما اصلاً به فكر دوشيدن آنها نمي افتيد چون به هر جهت قرار است بميرند. -ساديسم : دو گاو داريد ، آنها را به ضرب گلوله از پا در مي آوريد و خودتان را در شيرشان غرق مي كنيد. -اگزيستانسياليسم : دو گاو داريد، اعلام مي كنيد : "لعنت برگاوها". -پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد، از هر کدام شير بدوشيد فرق نمي کند.
-ليبراليسم : دو گاو داريد، آنها را نمي دوشيد چون آزاديشان محدود مي شود.
-دموکراسي مطلق : دو گاو داريد، از همسايه ها راي مي گيريد که آنها را بدوشيد يا نه.
-سکولاريسم : دو گاو داريد، پس نيازي به خدا نيست.
-شعارگرايان : دو گاو داريم، مي گوييم ده تا فيل داريم.
-تساهل و تسامح : دو گاو داريم، با خودمان مي شود سه نفر.
-قرائت هاي مختلف(هرمنوتيک) : دو گاو داريم، يکي شان تخم مي گذارد زيرا قرائتش از شير دادن متفاوت است.
-مدعيان روشن فکري : دو گاو داريم، هر دو را مي فروشيم به جاي آن ها يک گاو نو مي خريم.
-کارگردان هاي جديد سينما : دو گاو داريم، عاشق هم مي شوند.
-سق سياه : دو گاو داريم، چه گاو هاي خوبي!! |+| نوشته شده توسط ابراهیم قبله آرباطان در شنبه پانزدهم بهمن 1384 ساعت 18:8
از امروز وبلاگ جدیدم را باز کردم. شاعر و نویسنده متن های ادبی هستم امیدوارم که بتوانم مطالب خوبی برای استفاده عزیزان بنویسم. از راهنمایی هایتان ما را محروم نفرمایید. |+| نوشته شده توسط ابراهیم قبله آرباطان در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 ساعت 11:37
شعر
...مثلا آفریدمت می خواستم به هیات شب بو در آرمت شاید شبیه من به تکاپو درآرمت دیشب خدا شدم – مثلا آفریدمت- دیدم اگر که در تن آهو درآرمت... شاید نخواستی که اسیر کسی شوی بر آن شدم که شکل پرستو درآرمت تا سال های بعد ، اگر قسمتم شود با هر ترانه ای به هیاهو درآرمت هر صبح رود رود پریشان کنی مگر تنگ غروب حضرت کو کو درآرمت دیدم بلور تنگ تنت حیف بادهاست گفتم به شکل شوکت یک قو درآرمت صبح از نگاه نور به دریا ببخشمت شب در زلال ماه از آنسو درآرمت تا در تنم تنت تتتن تن بلرزد و ... تا در تنت تنم ... به تکاپو درآرمت ابراهیم قبله آرباطان |+| نوشته شده توسط ابراهیم قبله آرباطان در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 ساعت 11:33
|